امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

امیرعلی

امیرعلی داره یک ساله میشه ...

سلام امیرعلی تو این مدت که نتونستم وبلاگشو آپدیت کنم، تونسته علاوه بر 4 دست و پا راه رفتن، با کمک میز و دیوار و این جور چیزا بلند شه و سرپا وایسته. از بس شلوغ شده که حتی نمیشه با کامپیوتر کار کرد. فوری میاد و سیما رو می کشه و ... . این بار به مناسبت نزدیک بودن تولد 1 سالگیش، گلچینی از عکسای یک سال گذشته رو که تو خواب ازش گرفتم اینجا میذارم. امیدوارم که خوشتون بیاد.     ...
28 بهمن 1392

10 ماهگیشم داره تموم می شه ...

با سلام بعد از مدت زیادی که نتونستم عکسای جدید امیرعلی رو اینجا بذارم، امروز به خاطر اینکه دو روز بعد امیرعلی 10 ماهگیشو تموم میکنه و وارد 11 ماهگیش میشه، یه گلچینی از عکسای 10 ماهگیشو میذارم. امیدوارم خوشتون بیاد. (هنوز نتونستم عکسای آتلیه رو اسکن کنم وقتی ایم کارو کردم عکسارو اینجا میذارم ببینین.)   امیر علی جونم یکی دو هفته ای میشه که دوتا دندون به جمع دندوناش اضافه کرده. دوتا بالا و دوتا پائین. همزمان با دندوناش تنبلی رو هم گذاشت کنار و سینه خیز رفتن رو هم با ولع تموم شروع کرد. از دیروز هم که یواش یواش 4 دست و پا رفتنو شروع کرد. (البته در حد دو سه قدم). کسی میتونه یه قلیون بده به من: ...
6 دی 1392

بدون عنوان

سلام بعد چند روزی که اینترنتمون قطع بود بالاخره امروز فرصتی شد که وبلاگو آپدیت کنم. فعلن این دو تا عکسو داشته باشین تا بعد:   ...
20 آذر 1392

نه ماهگی و اولین دندون من

با سلام امیر علی جون از اینکه خیلی وقته نتونستم وبلاگتو آپدیت کنم ازت معذرت می خوام. با این حال تو این چند وقتی که گذشت تو سرت شلوغ بود. تو این مدت چند تا عروسی رفتی. ( هم تو تبریز هم تو اردبیل) بعدشم که من رفتم به یه ماموریت کاری. اما وقتی که از ماموریت برگشتم دیدم یه دونه دندون خوشگل دراوردی. بعدشم که رفتی تولد دیناجون. اونجام خیلی بهت خوش گذشت. وقتی هم که برگشتیم سراب خونه خودمون، دندون دومتم دراومد. امیر علی جون با این که وارد 9 ماهگیت شدی، یه کم تنبلی می کنی و هنوز نتونستی 4 دست و پا راه بری. با این حال رو زمین که می شینی فوری دراز می کشیو یه غلت درست حسابی می زنی. ولی هر چی سعی می کنی 4 دست و پا راه بری نمیتونی. همش رو شکمت دور خ...
12 آبان 1392

عکسای 8 ماهگی

سلام امیرعلی جونم ماشاالله با پشت سر گذاشتن 7 ماهگی و شروع 8 ماهگیت اونقده شیطون شدی که نگو. هنوز نمیتونی 4 دست و پا راه بری. غذای کمکی رو با لذت هر چه تمومتر می خوری. نمی دونم چطور خدارو شکر کنم که قند عسلی مثل تورو بهمون داد.اونقده شیرین شدی که حتی سر کارم که باشم دلتنگت میشم. این روزا از بس می خوای تو خونه بگردی که فرصت نمیکنم وبلاگتو آپدیت کنم. یه چند تا عکس از 7 ماهگیت جا مونده بود که با عکسای 8 ماهگیت یکجا میذارم تو وبلاگت.   وقتی که میریم اردبیل، دینا می خواد باهات بازی کنه. اونقده تورو دوست داره که نگو. این دفعه هم که رفته بودیم همش می خواست بغلت کنه (به جای بغل می گه بلغ).اینم یه عکس یادگاری دو نفره: ...
13 مهر 1392

بدون عنوان

با سلام امیر علی امشب شدیدا بیخواب شده.هر کاری کردم نتونست بخوابه. الان که دارم اینا رو مینویسم ساعت 12.30 است ولی امیر هنوز نخوابیده. منم یه چند تا عکس ازش انداختم تا تازه تازه تو وبلاگش بذارم.اینم از عکساش: البته این عکسو موقع تعویض لباسش انداختم. وگرنه امروز حموم نرفته.   بالاخره وقتی داشتم این عکسارو آپ می کردم روی شونم خوابش برد. البته اگه بازم بیدار نشه. فعلا بای بای ...
25 شهريور 1392

بدون عنوان

با سلام بالاخره بابای امیر علی بعد از یک ماه تونست فرصتی گیر بیاره و چند عکس از 7 ماهگی امیر علی رو رو سایت بذاره. اینم از عکسا:   ...
24 شهريور 1392

آلبوم 6 ماهگی امیر علی ...

       با سلام خدمت تمامی دوستان امیر علی 6 ماه گی امیر علی هم با تمام خاطرات خوبش داره تموم می شه و هنوز نتونستم اون جور که دلم می خواد عکس ازش بگیرم. ما شاالله اونقده شیطون شده که نگو.از بس شیطونی می کنه که فرصت هیچ کاری رو ندارم. تمام مدت دلش می خواد بغلم با شه و خونه رو بگرده. از بس شکمو شده که 24 ساعته مشغول خوردنه. نه شب اروم داره و نه روز. "تنها وقتی که معلمی کردم فهمیدم معلمام از دستم چی می کشیدن و وقتی که پدرشدم فهمیدم که پدرو مادرم چه طوری منو به این جا رسوندن. چه بی خوابیها که نکشیدن و چه خستگیها که متحمل نشدن ... . پس پدر و مادر عزیزم  از همینجا دست هر دو تا تونو می بوسم به پاس تما...
1 شهريور 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به امیرعلی می باشد